ب

خرید بک لینک
نگران و ناراحت صف کشیده بودیم پشت در آی.سی.یو که مادربزرگم را فقط برای یک دقیقه ببینیم. کِی این همه اشتیاق داریم برای دیدن همدیگر؟ یک برگه داده بودند دست عمویم که رویش فقط دو کلمه نوشته بود no bacteria. همه حیران و مضطرب زل زده بودند به آن دو کلمه و برای هیچکس معلوم نبود که این یک خبر خوب است یا بد. دلم میخواست از حلقهی آدمهای اندیشناکی که دور آن دو کلمه ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

میگرید، میخندد، فریاد میزند، سکوت میکند، خشم میگیرد، مهر میورزد، روزهایی را تا شب در خیابان و روزهایی را تا شب در تخت میگذراند، خودش را گاه در انزوا و گاه در هیاهوی جمع غرق میکند، و در همه حال عمیقاً خسته است.
ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

زنگ میزنند که بیا دور همیم، برای شام ساندویچ میخریم. سر و صدای صحبت و خندهشان از پشت خط گوشم را پر میکند. من وسط مصیبت خودم گیر کردهام، تا زانو توی گِل. دلم چقدر آنجاست. تا قطع میکنم زنگ در را میزنند؛ دست بر قضا خودم هم برای خودم ساندویچ سفارش داده بودم. کز میکنم گوشهی مبل پذیرایی و مرغ ویژهام را گاز میزنم همراه با سیبزمینی و سالاد. معدهام از ه ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

مدتی بود که آن تابلو خطّ "وارستهام از تعلّق هر دو جهان" چشمم را گرفته بود. درست چند روز بعد از اینکه بالاخره پیداش کردم و آوردمش خانه، قرار شد که از این خانه برویم. چرا آن مصرع را میخواستم؟ شاید به خاطر سنگینی غل و زنجیرها. به این خانه فکر میکنم که برایم مجموعهای از تعلّقات این جهانی و آن جهانی است. خیال رها کردنش غمگینم میکند. غمهایم را اما دوست دارم ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

با شوق غریبی از میان آیههای قرآن برای پسرم اسم انتخاب کرده بودم، اسم زیبایی که تا پیش از آن به گوشم نخورده بود. بیدار که شدم آن نام از خاطرم رفته بود و تنها تصویر محوی از صفحهی سپید قرآن مقابل چشمم داشتم. و یادم میآمد که توی خواب شادمانه حساب کرده بودم که آن نام با "سجاد" -که از قبل دوست داشتم- هماهنگ است و برخواسته بودم تا تو را خبر کنم. در رویا فرزندان ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

عکس پر از نور و رنگی که گوشهی مسجد نصیرالملک گرفتم شده تصویر صفحهی گوشیم؛ سوغات سفر. از یک وقتی به بعد دیگر زمستانها برایم غیرقابل تحمل شدند. حالا که بهار شده مدام کنار پنجرهام و دلم میخواهد تمام رنگها را پشت پلکم ذخیره کنم برای روز مبادا. تصور میکنم که بهشت باید از تکثیر رنگ جوانهها و برگهای نو و گلهای تازه شکفته ساخته شده باشد. حتماً عطر بهارن ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

بله امروز هوای این نقطهی پایتخت بوی اردیبهشت را دارد. عطری درست میانهی رایحهی بهار و تابستان. خنکِ رو به گرم و چیزی که من اسمش را گذاشتهام "بوی رخوت ظهرِ تابستان" در ترکیب با کمی عطر خاک و چمن. چطور میتوانم برای کسی توضیح بدهم که هوای هیچکجای دنیا چنین عطری را ندارد و من به بوییدن فصلها نیازمندم؟

ب...

ما را در سایت ب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 218 تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 17:02

صفحه بندی